0 نظر

یکی از رمان های معروفی که لازم است اهالی کتاب بخوانند رمان معروف کیمیاگر نوشته پائولو کوئلیو است. این کتاب یکی از معروفترین آثار ادبی برزیل است.

نویسنده کتاب کیمیاگر ایده اولیه برای خلق این اثر ماندگار را از یکی از داستان های هزار و یک شب و همچنین داستان کوتاهی از یک نویسنده آرژانتینی به نام خورخه لوئیس بورخس که نویسنده داستان کوتاه “دو رویابین” را نوشته است گرفته است.

داستان دو رویابین نیز همانند کیمیاگر ماجرای یک رویاپردازی برای به دست آوردن گنج است و به خوبی تاثیر آن روی کتاب کیمیاگر مشهود است.

نخستین بار که کتاب کیمیاگر چاپ شد در یک انتشارات کوچک و بی نام و نشان این کار انجام شد. اما پس از آنکه اهالی کتاب آنرا خواندند توجه انتشارات بزرگ جلب شد و برای چاپ مجدد یک انتشاراتی بزرگ این کار را بر عهده گرفت و نتیجه بسیار موفقیت آمیزی هم کسب کرد.

این کتاب در مدت کوتاهی توانست جزو پرفروش ترین کتاب ها شود و در گینس هم ثبت شد. رکورد پرخواننده ترین کتاب از یک نویسنده زنده در گینس به نام کتاب کیمیاگر ثبت شده است.

پائولو کوئلیو تا پیش از اینکه نویسنده شود و کیمیاگر را خلق کند ترانه سرا بود و بلاخره شغلش را ترک می کند و به سمت نویسندگی که علاقه قلبی اش بوده می رود.

مختصری در مورد کتاب کیمیاگر

رمان کیمیاگر شرح حال ماجراجویی های چوپانی جوان است که برای رسیدن به رویاهایی که دارد راهی سفر می شود. چوپان داستان رویای گنجی بزرگ در نزدیکی اهرام مصر میبیند و بنا به تعبیری که یک زن کولی فال بین راهی مصر می شود …

او برای آنکه توشه سفر را فراهم آورد هر آنچه که دارد را می فروشد تا آماده سفر شود اما همه دارایی اش دزدیه می شود و هنوز راهی سفر نشده همه رویاهایش خراب میشوند.

کیمیاگر

کیمیاگر

چوپان برای رسیدن به رویایش بیش از پیش تلاش میکند و پس از آنکه همه دارایی اش را از دست می دهد پیش یک تاجر کریستال مشغول به کار می شود که همین فرد تاثیر زیادی بر زندگی چوپان دارد و او را برا ادامه مسیر مصمم تر می کند.

در کشاکش داستان و سفر چوپان رویاپرداز با یک مرد انگلیسی و یک کیمیاگر ملاقات می کند و همین طور عاشق دختری از صحرا به نام فاطمه می شود. تمام این افراد سانتیاگو را در راه رسیدن به گنج نامشخصی همراهی می کنند …

جملاتی از کتاب کیمیاگر

ــ همه آدم ها، در آغاز جوانی می دانند افسانه شخصی شان چیست. در آن دوره زندگی، همه چیز روشن است، همه چیز ممکن است و آدم از رؤیا و آرزوی آنچه دوست دارد در زندگی بکند، نمی ترسد. با این وجود، با گذشت زمان، نیرویی مرموز تلاش خود را برای اثبات آن که تحقق بخشیدن به افسانه شخصی غیرممکن است، آغاز می کند.

ــ نیروهایی هستند که ویرانگر می نمایند، اما در حقیقت چگونگی تحقق بخشیدن به افسانه شخصی مان را به ما می آموزند. نیروهایی هستند که روح و اراده ما را آماده می کنند؛ چون در این سیاره یک حقیقت بزرگ وجود دارد: هر که باشی و هر کار کنی، وقتی چیزی را از ته دل طلب می کنی از این رو است که این خواسته در روح جهان متولد شده. این مأموریت تو بر روی زمین است.

ــ خوب است بیاموزی که در زندگی هر چیزی بهایی دارد.

ــ هنگامی که همه روزها یکسان باشد، معنایش آن است که آدم دیگر نمی تواند رخدادهای نیکی را که با هر بار گردش خورشید در آسمان در زندگی اش رخ می دهد، درک کند.

ــ راز خوشبختی این است که همه شگفتی های جهان را بنگری.

ــ ناگهان احساس کرد که می تواند هم چون یک قربانی نگون بخت دزدان به دنیا بنگرد یا همچون ماجراجویی در جستجوی گنج. پیش از آن که از شدت خستگی به خواب فرو برود، اندیشید: من ماجراجویی در جست جوی گنج هستم.

ــ تصمیم ها تنها آغاز یک ماجرا هستند.

ــ وقتی از ژرفای قلبت چیزی را بخواهی، به روح جهان نزدیک تری. روح جهان همواره نیروی مثبتی است.

ــ زندگی یک جشن است؛ جشنی عظیم، چون همواره در همان لحظه ای است که در آن زندگی می کنیم و فقط در همان لحظه.

ــ برای آموختن تنها یک روش وجود دارد: عمل کردن

ــ تنها یک چیز می تواند یک رؤیا را به ناممکن تبدیل کند: ترس از شکست.

به اشتراک گذاشتن این مطلب
منبع: